مقدمه
در نظریه اقتصاد معاصر، سازوکار بازار مهمترین ابزار برای تخصیص بهینه منابع کمیاب میان نیازهای نامحدود تلقی میشود. بر اساس این دیدگاه، بازار در شرایط رقابت کامل میتواند کارایی پارتویی را محقق کند و منابع را بهگونهای تخصیص دهد که هیچ فردی بدون زیان دیگری، در وضعیت بهتری قرار نگیرد. این اصل، مبنای «کارایی تخصیصی» در اقتصاد است. با این حال، تجربه و تحلیل نظری نشان میدهد که بازار در برخی موارد از تحقق این کارایی بازمیماند؛ وضعیتی که از آن با عنوان «شکست بازار» یاد میشود. یکی از مهمترین مصادیق این شکست، آثار جانبی است.
علت اختلال در کارایی بازار
در حضور آثار جانبی منفی، تولیدکننده تنها هزینههای خصوصی خود را در تابع هزینه وارد میکند؛ یعنی هزینههایی مانند دستمزد نیروی کار، هزینه سرمایه، مواد اولیه و سایر نهادههای تولید. اما هزینههایی که بر دیگران تحمیل میکند، مانند آلودگی هوا، آلودگی صوتی یا تخریب محیطزیست، در محاسبات او منظور نمیشود.
دلیل لزوم کاهش تولید نسبت به تعادل خصوصی
افزایش تولید، هرچند ممکن است از نظر بنگاه مطلوب باشد، از منظر اجتماعی هزینههایی به همراه دارد. نخست آنکه منابع تولید محدود و کمیاباند و دوم آنکه تخصیص بیش از حد منابع به یک فعالیت، به قیمت کاهش منابع در فعالیتهایی با بازده و مطلوبیت اجتماعی بیشتر تمام میشود. بنابراین، اگر تولیدکننده هزینههای خارجی را در نظر نگیرد، از منابع جامعه بیش از سطح بهینه استفاده میکند و این امر موجب اتلاف رفاه اجتماعی میشود. به این ترتیب، آثار جانبی منفی نشان میدهند که بازار لزوماً به تخصیص کارای منابع منجر نمیشود و مداخله اصلاحی ـ اعم از مالیات، مقررات یا سازوکارهای درونیسازی ـ ضروری خواهد بود.
راهکارهای اقتصادی برای درونیسازی آثار جانبی
پس از آنکه روشن شد آثار جانبی میتوانند موجب شکست بازار و تخصیص غیربهینه منابع شوند، اقتصاددانان دو رویکرد اصلی را برای حل این مسئله مطرح کردهاند: رویکرد نئوکلاسیک (پیگویی) و رویکرد نهادگرایانه (کووزی). هر دو رویکرد در تلاشاند تا فاصله میان «هزینه خصوصی» و «هزینه اجتماعی» را از میان بردارند؛ اما در شیوه اصلاح این فاصله، اختلاف اساسی دارند.
رویکرد نئوکلاسیک: اصلاح قیمتها از طریق دولت
اقتصاد نئوکلاسیک بر این فرض استوار است که هدف نظام اقتصادی، تولید بیشترین مقدار ممکن از محصول در چارچوب کارایی اجتماعی است. از آنجا که آثار جانبی مانع تحقق این هدف میشوند، دخالت دولت ـ هرچند بهصورت استثنایی ـ ضروری تلقی میشود. از نگاه پیگو، دولت وظیفه دارد هزینههای اجتماعی را در تصمیم تولیدکننده منعکس کند. ابزارهای اصلی در این رویکرد عبارتاند از:
- مالیات پیگویی بر آثار جانبی منفی
دولت با وضع مالیاتی برابر با میزان هزینه خارجی، منحنی هزینه نهایی خصوصی را به هزینه نهایی اجتماعی نزدیک میکند. در نتیجه، تولیدکننده تولید خود را کاهش داده و به سطح بهینه اجتماعی میرساند.
- یارانه برای آثار جانبی مثبت
اگر فعالیتی آثار مثبت غیربازاری ایجاد کند، مانند تحقیق و توسعه یا حفظ محیطزیست، دولت با اعطای یارانه انگیزه انجام آن فعالیت را افزایش میدهد.
- کاهش مستقیم هزینههای اجتماعی
گاهی دولت بهجای اصلاح رفتار تولیدکننده، ماهیت هزینه اجتماعی را تغییر میدهد؛ برای مثال، نصب فیلتر در کارخانه آلاینده یا انتقال کارخانه به خارج از محدوده شهری.
- ترکیب ابزارها
در بسیاری از موارد، استفاده همزمان از چند ابزار مؤثرتر است. برای نمونه، ممکن است هم مالیات وضع شود و هم تدابیری برای کاهش آلودگی اتخاذ گردد.
رویکرد نهادگرا: راهحلهای مبتنی بر حقوق و ساختار نهادی
در مقابل دیدگاه پیگو، اقتصاددانان نهادگرا ـ بهویژه رونالد کوز ـ معتقدند که دولت همیشه بهترین گزینه نیست. آنان تأکید میکنند که آثار جانبی اساساً مسئلهای حقوقی و نهادی است و باید بررسی شود که کدام ساختار نهادی میتواند با کمترین هزینه، بهترین نتیجه را ایجاد کند. سه راهکار اصلی نهادگرایان عبارتاند از:
- مبادله مستقیم میان طرف زیاندیده و طرف زیانرسان
اگر هزینه مبادله پایین باشد، بهترین راهحل آن است که طرفین با یکدیگر چانهزنی کنند و به توافق برسند. برای مثال، ساکنان یک محله میتوانند با جمعآوری پول، کارخانه را به نصب فیلتر یا کاهش ساعات فعالیت ترغیب کنند.
- راهکارهای دولتی
اگر تعداد زیاندیدگان زیاد باشد، شناسایی آنان دشوار باشد یا هزینه چانهزنی بالا باشد ـ مانند آلودگی ناشی از یک کارخانه بزرگ در کلانشهر ـ مبادله مستقیم ممکن نخواهد بود. در چنین مواردی، دخالت دولت مناسبتر است.
- راهکارهای بنگاهمحور (ادغام فعالیتها(
گاهی میتوان با یکپارچهسازی فعالیتهای مرتبط، آثار جانبی را درونی کرد. مثال کلاسیک آن، ادغام استخر ماهی و زمین کشاورزی است. استفاده از کود شیمیایی توسط کشاورز به ماهیها آسیب میزند؛ اما اگر هر دو فعالیت در قالب یک بنگاه مشترک انجام شوند، مجموعه به دنبال سطح بهینه مصرف کود خواهد رفت؛ سطحی که منافع کل را حداکثر میکند.