نقد مفهوم رقابت کامل در حکمرانی بازار از منظر اقتصاد نهادگرا

استاد اقدس طینت

دکتر جواد اقدس‌طینت در در دومین بخش از نشست علمی خود در اندیشکده مناط ادامه‌ی تحلیل‌ از منظر اقتصاد نهادگرایانه‌، به نقد مفهوم رقابت کامل می‌پردازد و آن را فرضی انتزاعی و غیرقابل‌تحقق در دنیای واقعی معرفی می‌کند. او نشان می‌دهد که در عمل، بنگاه‌ها همواره در جستجوی مزیت نسبی و سود اقتصادی هستند و همین رقابت برای کسب سود، موتور پویایی و پیشرفت اقتصادی محسوب می‌شود. در ادامه، به چرایی سیطره‌ی سرمایه بر کار پرداخته و آن را ناشی از تفاوت ظرفیت پذیرش ریسک می‌داند. همچنین، رویکرد اسلامی به بازار را مبتنی بر پالایش رفتارهای اخلاقی و نظارت بر

نقد رقابت کامل، چرایی سیطره سرمایه و نسبت بازار با سلسله‌مراتب

بازار واقعی و ناکارآمدی رقابت کامل

در نظریه‌های اقتصادی متعارف، به‌ویژه در چارچوب رقابت کامل، فرض بر این است که بازار در نقطه‌ای از تعادل به وضعیت سود صفر می‌رسد؛ یعنی قیمت‌ها چنان تنظیم می‌شوند که هیچ تولیدکننده‌ای سود اقتصادی اضافی به دست نمی‌آورد. با این حال، چنین وضعیتی در واقعیت تحقق نمی‌یابد. همواره بنگاه‌هایی وجود دارند که به‌واسطه‌ی بهره‌وری بالاتر، نوآوری در تولید، یا دسترسی به منابع ارزان‌تر، می‌توانند کالا را با هزینه‌ی کمتر عرضه کرده و سود کسب کنند.

از این‌رو، رقابت کامل یک فرض انتزاعی است، نه واقعیتی تجربی. بازار در عمل عرصه‌ی رقابت برای دستیابی به نوعی مزیت نسبی و انحصار محدود است. همین میل به کسب مزیت و سود بیشتر است که موجب پویایی و پیشرفت اقتصادی می‌شود، زیرا تولیدکنندگان را وادار می‌کند تا هزینه‌های تولید را کاهش دهند، کیفیت را افزایش دهند و رضایت مشتریان بیشتری را جلب کنند.

در هر بازار، سطح قیمت تعادلی معمولاً پایین‌تر از ارزش ذهنی کالا نزد مصرف‌کنندگان است؛ به این معنا که خریداران حاضرند مبالغ بیشتری بپردازند، اما به‌سبب شرایط عرضه و تقاضا، کالا را با قیمت پایین‌تری خریداری می‌کنند. این فاصله میان ارزش ذهنی و قیمت واقعی، منشأ شکل‌گیری رفاه مصرف‌کننده و نشانه‌ی تمایل مداوم به مبادله است.

این پویایی در نوسانات اقتصادی نیز قابل مشاهده است. برای مثال، اگر قیمت تعادلی دلار شصت هزار تومان باشد، خریدارانی که در این سطح قیمتی وارد بازار می‌شوند، احتمالاً برای آن ارزشی بیش از شصت هزار تومان قائل‌اند. انگیزه‌ی آنان می‌تواند نیاز واقعی مانند هزینه‌ی تحصیل یا درمان در خارج از کشور باشد، یا انگیزه‌ای سفته‌بازانه بر مبنای پیش‌بینی افزایش قیمت در آینده. چنین رفتارهایی بخشی طبیعی از سازوکار بازار و جلوه‌ای از تنوع ارزش‌های ذهنی و انتظارات اقتصادی است.

بر این اساس، نظریه‌ی قیمت در اقتصاد مدرن مبتنی بر تنوع قیمت‌ها و آزادی مبادله است، نه بر یکنواختی اجباری آن. بنابراین، اینکه کالایی در بازار با قیمت‌های متفاوتی عرضه شود، به‌خودی‌خود امر غیرطبیعی یا خلاف عدالت نیست، بلکه بازتابی از تفاوت ارزش‌ها، هزینه‌ها و انتظارات کنشگران اقتصادی است.

 

چرایی سیطره‌ی سرمایه بر کار

یکی از پرسش‌های بنیادین در تحلیل اقتصادی این است که چرا در بیشتر جوامع، صاحبان سرمایه کارگران را استخدام می‌کنند و نه برعکس. از لحاظ نظری، می‌توان وضعیتی را تصور کرد که در آن کارگران با پذیرش ریسک تولید و فروش، سرمایه را به خدمت بگیرند؛ یعنی ابتدا هزینه‌ی سرمایه را از محل سود پرداخت کنند و باقیمانده را برای خود نگه دارند. با این حال، در عمل چنین الگویی به‌ندرت تحقق می‌یابد.

 

علت اصلی این پدیده در تفاوت ظرفیت پذیرش ریسک نهفته است. سرمایه‌داران معمولاً توان مالی لازم برای تأمین هزینه‌های اولیه و تحمل زیان احتمالی را دارند، در حالی که کارگران برای تأمین معاش روزمره نیازمند درآمد ثابت‌اند و قادر به تحمل ریسک‌های بزرگ اقتصادی نیستند. از این‌رو، در بیشتر ساختارهای اقتصادی، رابطه‌ی میان سرمایه و کار به‌گونه‌ای شکل می‌گیرد که سود نهایی به سرمایه‌دار تعلق می‌یابد، زیرا او هزینه‌ی کار را پیشاپیش می‌پردازد و ریسک زیان را نیز بر عهده می‌گیرد. با این حال، چنانچه کارگران بتوانند سازوکاری برای تقسیم ریسک و سرمایه ایجاد کنند، نسبت قدرت و سود میان دو گروه قابل بازتعریف خواهد بود.

 

رویکرد اسلامی به بازار و قیمت‌گذاری

در اندیشه‌ی اقتصادی اسلام، تمرکز اصلی نه بر کنترل مستقیم قیمت‌ها، بلکه بر پالایش رفتارهای اخلاقی و جلوگیری از ناهنجاری‌های بازار است. اقتصاد اسلامی بر آن است که اگر دروغ، تقلب، غش، و تعدی به حقوق دیگران مهار شود، مکانیزم طبیعی بازار می‌تواند به‌صورت عادلانه عمل کند و شکوفا شود.

 

در فقه سنتی نیز کمتر به مدل‌های ریاضی و نئوکلاسیکی پرداخته شده است؛ بلکه محور اصلی مباحث، صیانت از عدالت، صداقت و شفافیت در روابط اقتصادی بوده است. از این‌رو، جهت‌گیری اسلامی در سیاست‌گذاری اقتصادی باید به‌جای مداخله در قیمت‌گذاری، بر ایجاد ساختارهای عادلانه و نظارت اخلاقی بر رفتار بازار متمرکز باشد.

 

ملاک تخصیص منابع: سلسله‌مراتب یا قیمت بازار

یکی از پرسش‌های بنیادین در نظریه‌های اقتصادی این است که تخصیص منابع در یک اقتصاد تا چه اندازه از طریق سلسله‌مراتب سازمانی صورت می‌گیرد و تا چه حد به‌وسیله‌ی قیمت‌های بازار هدایت می‌شود. پاسخ به این سؤال ما را به مقایسه‌ی دو الگوی کلان اقتصادی، یعنی بازار آزاد و برنامه‌ریزی متمرکز، رهنمون می‌سازد.

 

به‌طور معمول چنین تصور می‌شود که در اقتصادهای آزاد، بیشتر تصمیم‌گیری‌ها بر مبنای مکانیسم قیمت‌ها انجام می‌شود و تنها بخش اندکی از فعالیت‌ها نیازمند تصمیم‌گیری سلسله‌مراتبی است؛ در حالی که در اقتصادهای کمونیستی یا متمرکز، بخش عمده‌ای از تخصیص منابع در چارچوب دستورات و برنامه‌های دولتی صورت می‌گیرد. با این حال، بررسی‌های تجربی نشان داده است که حتی در نظام‌های سرمایه‌داری پیشرفته، بخش قابل‌توجهی از تصمیم‌گیری‌های اقتصادی، درون سازمان‌ها و شرکت‌ها بر اساس ساختارهای سلسله‌مراتبی و نه صرفاً قیمت بازار انجام می‌شود.

 

بازار و سلسله‌مراتب؛ دو ابزار مکمل

به بیان دیگر، تفاوت واقعی میان یک اقتصاد بازاری و یک اقتصاد متمرکز، کمتر از آن چیزی است که در نگاه نظری به نظر می‌رسد. در هر دو نظام، تعامل میان بازار و سلسله‌مراتب وجود دارد؛ تنها نسبت و نقش هر یک متفاوت است. برای مثال، در ایالات متحده ممکن است حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد از تصمیمات اقتصادی تحت تأثیر بازار باشد، در حالی که ۲۰ تا ۳۰ درصد آن بر پایه‌ی ساختارهای مدیریتی و سازمانی اتخاذ می‌شود. در مقابل، در یک اقتصاد متمرکز مانند چین یا شوروی سابق، این نسبت به شکل معکوس برقرار است.

 

این مسئله مستقیماً به نظریه‌ی رونالد هری بازمی‌گردد که درباره‌ی چرایی وجود بنگاه‌ها در نظام بازار بحث می‌کند. طبق تحلیل رونالد، اگر بازار بهترین سازوکار تخصیص منابع باشد، وجود بنگاه‌ها که مبتنی بر دستورات مدیریتی و نه قیمت بازار هستند، باید غیرضروری به نظر برسد. اما واقعیت این است که بنگاه‌ها با ایجاد ساختار سلسله‌مراتبی توانسته‌اند بخشی از هزینه‌های مبادله‌ای بازار را حذف کنند و از این طریق کارایی بیشتری به دست آورند.

 

درون هر بنگاه اقتصادی، روابط میان اعضا عمدتاً بر اساس سلسله‌مراتب و فرمان مدیریتی تنظیم می‌شود. اگرچه محصول نهایی در بازار به فروش می‌رسد، اما فرآیند تولید، تخصیص منابع، استخدام، و سازمان‌دهی فعالیت‌ها تابع قیمت‌های بازار نیست، بلکه در چارچوب تصمیم‌گیری‌های داخلی صورت می‌گیرد. بدین‌سان، بازار و سلسله‌مراتب نه رقیب، بلکه دو ابزار مکمل برای تحقق کارایی اقتصادی محسوب می‌شوند.

 

نمونه‌ی روشن این هم‌زیستی، بازار بورس نیویورک است که در ظاهر بر مبنای رقابت آزاد فعالیت می‌کند، اما در باطن تحت نظارت و مدیریت یک ساختار سلسله‌مراتبی پیچیده اداره می‌شود که مقررات، نظم و توسعه‌ی بازار را تضمین می‌کند.

 

از مقایسه‌ی نظام‌های مختلف اقتصادی همچون شوروی سابق و چین معاصر نیز می‌توان دریافت که هیچ‌یک از مدل‌های صرفاً بازاری یا کاملاً متمرکز، کارایی مطلق ندارند. هر نظام اقتصادی، بسته به شرایط فرهنگی، تاریخی و نهادی خود، ترکیبی از این دو سازوکار را به کار می‌گیرد.

 

قیمت‌گذاری؛ ابزار یا هدف؟

در تحلیل نهایی، قیمت‌گذاری نباید به‌عنوان هدف غایی نظام اقتصادی تلقی شود، بلکه ابزاری برای تحقق کارایی، عدالت و رفاه اجتماعی است. بازار آزاد و برنامه‌ریزی متمرکز هر دو می‌توانند در شرایط خاص، نقش مؤثری در تخصیص منابع ایفا کنند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی پاسخ‌گوی همه‌ی نیازها نیستند.

 

بنابراین، انتخاب میان این دو سازوکار نباید جنبه‌ی ایدئولوژیک یا مطلق داشته باشد، بلکه باید بر اساس کارکرد واقعی آن‌ها در بهبود نتایج اقتصادی و انسانی صورت گیرد. همان‌گونه که از میان ابزارهای گوناگون یک جعبه‌ی ابزار، هر وسیله بسته به نیاز انتخاب می‌شود، در عرصه‌ی اقتصاد نیز باید از بازار یا برنامه‌ریزی مرکزی به‌عنوان ابزارهایی در خدمت اهداف توسعه و عدالت بهره برد.

 

دیدگاهتان را بنویسید