پیدایش زمینه‌های دینی‌شدن علوم

تحریریه مناط

جلسه‌ی ششم درس‌گفتار مناسبات علوم انسانی و فقه در اندیشکده‌ی مناط برگزار شد. در این جلسه فلسفه‌ی دین از نگاه اسلام و غرب ارائه شد. همچنین تاریخچه‌ی پیدایش نظریه‌ی علم دینی در غرب و عالم اسلام بیان شد. اشاره‌ای به جریان روشن‌فکری دینی و گروه‌های مربوط به این جریان صورت گرفت. نیز طیف‌های فکری موافق و مخالف دینی‌شدنِ علم معرفی شدند.

پیدایش زمینه‌های دینی‌شدن علوم

مقدمه
نگاه دنیای اسلام و غرب به فلسفه‌ی دین متفاوت است. در نگاه اسلامی، مبادی دین‌شناسی مطرح می‌شود، اما در فلسفه‌ی دین غربی، مسائلی چون زبان دین، انتظارات بشری از دین و … مسائل جدید کلامی در نظر گرفته می‌شوند. با اینکه غرب به سمت علوم تجربی رفته بود، اما توده‌ی مردم معتقد بودند، لذا وقتی داده‌های علوم تجربی را مخالف تعالیم مسیحیت یافتند، زمزمه‌هایی مبنی بر امکان دینی‌کردن علوم به گوش رسید. در دنیای اسلام نیز وقتی جریان‌های مذهبی خروجی نظام‌های درسی جدید را با تعالیم اسلامی ناسازگار یافتند، در صدد دینی‌کردن علوم برآمدند. به‌صورت کلی از میان اندیشمندان معتقد به دین، گروهی مخالف امکان دینی‌شدن علوم بودند و گروهی موافق آن. هر کدام از این دو گروه طیف‌های مختلفی را شامل می‌شوند.

بخش اول (تاریخچه‌ی علم دینی)

۱. فلسفه‌ی دین

وقتی عقل خودبنیاد مبنای معرفت قرار می‌گیرد، این منبع یعنی عقل، متعلَّق‌های مختلفی پیدا می‌کند و راجع به موضوعات مختلفی شروع به نظر دادن می‌کند. یکی از این موضوعات دین است. تا قبل از این اتفاق، دین هویت انسان را مشخص می‌کرد. اما از اینجا به بعد انسان است که هویت دین را مشخص می‌کند. لذا نگاه عقلانی به دین اتفاق می‌افتد نه نگاه کلامی؛ یعنی نگاه بیرون از دین به دین وجود دارد، نه نگاه از درون دین و پاسخ‌گویی به سوالات و شبهات به عنوان یک شخص کلامی.

تفاوت فلسفه‌ی دین از نگاه ما و غرب
برای هر علمی اجزای اصلی مانند غرض، موضوع، مبادی و غیره بیان می‌شود. آنچه سابقاً وجود داشت این بود که مبادی هر علم را در داخل همان علم ذکر می‌کردند. اما بعدها مبادی هر علم را که شامل مبادی تصوری و تصدیقی آن علم می‌شود، در فلسفه‌ی مضاف آن علم بیان می‌کنند. لذا از این جهت در نزد ما نیز فلسفه‌ی دین داریم که مبادی تصوری و تصدیقی دین‌شناسی اسلامی در آن بحث می‌شود. اما این فلسفه‌ی دین با فلسفه‌ی دینی که در غرب مطرح شد متفاوت است؛ چرا که در فلسفه‌ی دین غرب، تعریف دین، حدود دین و غیره بررسی می‌شود نه مبادی دین‌شناسی. مسائلی که در فلسفه‌ی دین غربی مطرح می‌شود مانند زبان دین، انتظارات بشری از دین و … مسائل جدید کلامی در نظر گرفته می‌شوند.

۲. منشأ طرح بحث دینی‌شدن علم در غرب و عالم اسلام

۲-۱. تاریخچه‌ی پیدایش علم دینی در غرب
در علوم تجربی‌ای که در غرب اتفاق می‌افتاد، یک سری سخنانی بیان می‌شد که ناظر به جهان‌بینی و در تخالف با تعالیم دینی بود. در آن زمان هم این‌طور نبود که همه‌ی جامعه ملحد و کافر شده باشند. بلکه غالب توده‌ی جامعه متدین و معتقد بودند، ولی آموزه‌های مسیحیت را در مسائل علم دخالت نمی‌دادند. وقتی نتایج علمی در مخالفت با آموزه‌های دینی قرار گرفت، در بین دین‌داران این مسئله مطرح می‌شد؛ مانند نظریه‌ی داروین و مباحث امروزی پیرامون پیدایش عالم. این مباحث سبب شد که این سوال مطرح شود که آیا اساساً دین با علم هیچ ارتباطی ندارد؟ و آیا امکان برقراری توافق بین علم و دین وجود دارد؟

۲-۲. تاریخچه‌ی پیدایش علم دینی در اسلام
قبل از نظام مدرن تعلیم و تربیت، مدارس سنتی وجود داشت که در دست نهاد دین بود.

در این مدارس مدرن، دو نوع فعالیت کلی وجود داشت: «مطالعات آموزشی» و «برنامه‌ریزی درسی».

مطالعات آموزشی ناظر به کل مدرسه بود. برنامه‌ریزی درسی مربوط به داخل کلاس و ارتباط شاگرد و معلم بود.

در برنامه‌ریزی درسی چهار بحث مطرح می‌شد: اهداف آموزشی، محتوا، روش و ارزشیابی. در بخش محتوا، دستاوردهای علمی جدید (فیزیک، شیمی و…) که سکولار بود، در محتوای دروس قرار گرفت. با یک فرآیند، در همه‌ی کشورها دولت‌ها نظام آموزشی سنتی را به مدرن تبدیل کردند. تعلیم و تربیت اجباری و رایگان را دستور کار مدارس قرار دادند. در سال ۱۲۳۰شمسی (۱۲۶۸ه.ق.)، تدریس نظام درسی جدید در دارالفنون شروع شد. دانشگاه تهران به عنوان سرآغاز تحصیلات تکمیلی راه‌اندازی شد. همین اتفاق‌ها در مصر و هند رخ داد.

جریان مذهبی وقتی مشاهده کرد خروجی نظام درسی جدید با تعلیمات دینی سازگار نیست، ورود پیدا کرد. این جریان به این نتیجه رسید که اگر علوم را اصلاح نکند، این قضیه (ناسازگاری تحصیلات و خروجی نظام درسی جدید با تعالیم دینی) اصلاح نخواهد شد. اولین شخص «سید ابوالاعلی مودودی» در هند اعتراض کرد. ادعای ایشان این بود که: تا علم موجود، دینی نشود، مشکل حل نخواهد شد. بدین ترتیب در جهان اسلام دیدگاه «دینی‌شدن علم» ظهور کرد.

۲-۳. تاریخچه‌ی جریان روشن‌فکری و روشن‌فکری دینی
جریان روشن‌فکری در ایران از جنگ ایران و روس وارد کشور شد. این جریان ضد دین و مقلد غرب است. یک جریان دیگری بود به نام «روشن‌فکری دینی». این جریان به دنبال ایجاد تلائم بین دین و مدرنیته بود.

معتقدین به روشن‌فکری دینی سه دسته هستند:
اول: گروهی که با روش علوم طبیعی دین را توجیه می‌کنند؛ مانند: بازرگان، آقای طالقانی، نهضت آزادی.
دوم: گروهی که با روش علوم انسانی دین را توجیه می‌کنند؛ مانند: آقای شریعتی.
سوم: گروهی که با مبنای فلسفی غربی دین را توجیه می‌کنند؛ مانند: سروش، کدیور، حسن حنفی در مصر، شبستری.

قدر مشترک بین این سه گروه این است که امکان ایجاد تلائم بین دین و علم وجود دارد. اما افتراق این‌ها این است که دسته‌ی اول و دوم معتقدند همین علم در واقع تعالیم انبیاء و قرآن است و تعالیم دینی در امتداد همین علم تجربی یا علوم انسانی است. اما دسته‌ی سوم بر اساس مبانی فلسفی که ریشه در غرب دارد، در نهایت ضد دین می‌شوند؛ مانند اینکه همجنس‌بازی یک امر اخلاقی قلمداد می‌شود، وحی یک تجربه‌ی دینی تلقی می‌شود و از این قبیل انحرافات.

بخش دوم (مثبتین و نافین امکان دینی‌شدن علم)

موافقین و مخالفین امکان علم دینی

۱. مخالفین: معتقدند علم امکان دینی‌شدن ندارد و خود سه دسته‌اند:

الف. طیفی از این‌ها مادی‌گرا هستند و اصلاً برای متافیزیک و دین واقعیتی قائل نیستند. این‌ها همان «پوزیتویست»ها در غرب هستند. در امتداد پوزیتویست‌ها، جریان روشن‌فکری در داخل قرار دارد، اما عمر این جریان در کشور کوتاه بود.

برای این گروه (مخالفین)، دین یک امر اخلاقی خواهد بود، نه مبنایی که علم را توجیه کند و برای آن ضابطه قرار دهد.

ب. «نص‌گرایان» در مسیحیت نیز قائل به عدم امکان دینی‌شدن علم هستند. یعنی همان‌طور که در تعارض علم و دین، علم دین را طرد کرد، نص‌گرایان نیز به نوعی علم را طرد کرده و معتقد بودند امکان راه‌یافتن آموزه‌های علمی در ساحت دین وجود ندارد.

ج. دسته‌ی سوم بر این باورند اصلاً علم دینی نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ بلکه عالِم می‌تواند دینی یا غیردینی باشد.

۲. موافقین: معتقدند امکان دینی‌شدن علم وجود دارد. خود این گروه طیف‌های گوناگونی را شامل می‌شوند:

الف.  افرادی مانند: «اسماعیل راجی فاروقی» فلسطینی که ساکن آمریکا بود. عبارت «اسلامی‌سازی دانش» و نظریه‌ی آن از ایشان است که مؤسسه‌ی جهانی «تفکر اسلامی» نیز تأسیس کرد و همچنین همایش‌های جهانی زیادی در این موضوع برگزار کرد.

ب . «سید محمد نقیب العطّاس» در مالزی، در بحث تعلیم و تربیت اسلامی، مباحث مفصلی در باب علم دینی با محوریت تعلیم و تربیت اسلامی دارد.

ج . «ضیاءالدین سردار» که پاکستانی‌الاصل و در انگلیس است. ایشان قائل است راه اسلامی‌شدن دانش، «تمسک به روش‌های اجتهادی» است و باید با روش‌های اجتهادی و تمرکز بر قرآن و سنت، دانش‌ها را دینی نمود.

د . «سید حسین نصر» در آمریکا، موضوع «سنت‌گرایی» را مطرح نمود که راهی برای دینی‌کردن علم است.

ه. آقای «موریس بوکای» در فرانسه که متخصص جراحی بود و به علوم دینی علاقه‌مند بود که چگونه علوم طبیعی را می‌توان دینی کرد.

و. آقای «چودری» در هند در بحث اقتصاد اسلامی فعالیت زیادی داشته است.

نکته: باید توجه داشت که هر چند اصل این موضوعات را این افراد مطرح کرده‌اند، اما بر آنها نقد نیز وارد است.

در ایران نیز افرادی مانند: آقایان جوادی، گلشنی، باقری، مصباح یزدی، رشاد، خسروپناه، میرباقری و دیگران هستند که در موضوع علم دینی صاحب‌نظر هستند.

 

در این جلسه، فلسفه‌ی دین از نگاه اسلام و غرب تبیین شد و تاریخچه‌ی پیدایش نظریه‌ی علم دینی در غرب و عالم اسلام، همچنین جریان روشن‌فکری دینی و گروه‌های مربوط به آن، و طیف‌های موافق و مخالف دینی‌شدن علم معرفی گردیدند. این مباحث نشان داد که دینی‌کردن علوم، فارغ از چالش‌های تاریخی و معرفت‌شناختی، نیازمند بازتعریف دقیق نسبت میان علم، دین و فلسفه است. در جلسه‌ی بعد، این مسیر پیگیری خواهد شد و به ضرورت شناخت مبانی فلسفی موضوعات برای فهم دقیق حیثیات آنها در مسیر استنباط فقهی، همچنین رسالت فقیه در کشف مقاصد کلی شریعت و مدیریت تزاحمات، پرداخته خواهد شد.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید