دکتر امیراحمد ذوالفقاری

نشستی با موضوع «رابطه قیمت‌گذاری با انحصارات» با حضور دکتر امیراحمد ذوالفقاری، عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام و معاون سابق اقتصادی شورای رقابت، برگزار شد. دکتر ذوالفقاری در این نشست به بررسی نسبت میان قیمت‌گذاری و انحصارات پرداختند و با اشاره به اینکه حرکت خودکار بازارها به سمت انحصار یک روند محتمل و غالب است، بر ضرورت طراحی نظام تنظیم‌گری کارآمد تأکید کردند. در ادامه، به حکم قیمت‌گذاری در فقه اسلامی پرداختند و اختلاف فقها در این زمینه را بررسی نمودند.

نسبت‌سنجی قیمت‌گذاری و انحصارات

 

مقدمه

در ادبیات اقتصادی معاصر، اصل بنیادین آن است که هرگاه بازار دچار عدم توازن شود، دخالت دولت برای برقراری تعادل ضروری خواهد بود. با این حال، نوع و دامنه‌ی این دخالت‌ها محل بحث است. یکی از ابزارهای رایج برای تنظیم بازار، قیمت‌گذاری است؛ ابزاری که هرچند در نظام‌های مختلفِ اقتصادی شناخته شده، معمولاً به‌عنوان اولویت نخست سیاست‌گذاری توصیه نمی‌شود. از سوی دیگر، تصور عمومی آن است که اگر بازارها به حال خود رها شوند، به‌صورت طبیعی به سمت رقابت حرکت می‌کنند، اما تجربه‌های تاریخی و تحلیل‌های نظری نشان می‌دهد که حرکت خودکار بازارها به سمت انحصار، یک روند محتمل و حتی غالب است. بنابراین، اهمیت اصلی نه در دخالت حداقلی یا حداکثری دولت، بلکه در طراحی یک نظام تنظیم‌گری کارآمد برای حفظ تعادل بازارهاست.

در این چارچوب، این نکته اهمیت ویژه دارد که ساختار اقتصادی هر جامعه باید مبتنی بر نظریه‌ی عدالت آن جامعه طراحی شود. در نتیجه، تنظیم‌گری، قیمت‌گذاری، مداخله‌ی دولت و سازوکارهای نظارتی باید در پرتو تصویری از عدالت اقتصادی معنا پیدا کنند، نه صرفاً در پرتو کارایی یا رشد اقتصادی.

زمینه‌های نظری و تاریخی

در فقه اسلامی، احکام فردی در طول تاریخ پررنگ‌تر ظاهر شده و جنبه‌های اجتماعی – به‌ویژه مباحثی مانند قیمت‌گذاری، بازار و تنظیم‌گری – به‌اندازه‌ی لازم توسعه نیافته است. در حالی‌که، مطالعات جدید نشان می‌دهد برخی از مبانی اقتصاد مدرن که معمولاً به آدام اسمیت نسبت داده می‌شود، ریشه‌هایی در آثار متفکرانی چهار قرن پیش از او، از جمله ابن خلدون، داشته است. پیوندهای نظری میان این سنت فکری و نظریه‌های اقتصادی امروز، موضوع پژوهش‌های متعددی قرار گرفته که بعضاً با پرسش‌هایی جنجالی مانند «پدر واقعی علم اقتصاد چه کسی است؟» آغاز می‌شوند.

با وجود این زمینه‌های تاریخی، آنچه سرنوشت اقتصاد جهانی را رقم زد، مسیر نظری و عملی‌ای بود که از آدام اسمیت آغاز شد و به‌تدریج به مدل غالب جهانی تبدیل گردید. سرمایه‌داری اکنون تنها نظام اقتصادی مسلط در جهان معاصر است و حتی نظام‌هایی که زمانی در برابر آن قرار داشتند – نظیر سوسیالیسم – در عمل به اشکال مختلف به اقتصاد بازار تن داده‌اند. چین به‌عنوان نمونه، با وجود حفظ ساختار سیاسی خاص، از نظر اقتصادی بر پایه‌ی مالکیت خصوصی و مکانیسم‌های بازار اداره می‌شود. بنابراین، جهان امروز عملاً تنها یک الگوی غالب اقتصادی دارد که بخش عمده‌ای از کشورها بر مبنای آن سیاست‌گذاری می‌کنند.

حکم قیمت‌گذاری در فقه اسلامی

در سال‌های اخیر، مجموعه‌ای از مباحث با عنوان «قیمت‌گذاری از منظر اسلام» مطرح شده که در آن صحت و مشروعیت قیمت‌گذاری در شرایط مختلف بررسی می‌شود. این مباحث میان «شرایط طبیعی» بازار و «شرایط غیرطبیعی» مانند انحصار، احتکار، تبانی یا بحران‌های اقتصادی تمایز قائل می‌شوند.

در این زمینه، میان فقها اختلاف‌نظر وجود دارد. بخش قابل‌توجهی از فقهای معاصر، به‌ویژه با تفسیر موسّع از آزادی مبادله، قائل به عدم مشروعیت قیمت‌گذاری‌اند. از سوی دیگر، گروهی از فقها، مانند مرحوم آیت‌الله منتظری، قیمت‌گذاری را در مواردی که جلوگیری از اجحاف و ضرر ضرورت دارد، مجاز دانسته‌اند. این اختلاف نشان می‌دهد که مسئله‌ی قیمت‌گذاری صرفاً یک موضوع اقتصادی نیست، بلکه از نظر فقهی و اخلاقی نیز پیچیدگی‌های قابل‌اعتنایی دارد.

با توجه به روایات مطرح‌شده در این زمینه، مجموعه‌ای از راهکارها و قواعد برای تنظیم‌گری قیمت‌ها قابل استخراج است که در ادامه به آن‌ها پرداخته می‌شود. مسئله‌ی بازار، از آغاز تاریخ زندگی بشر تا امروز، همواره یک واقعیت پایدار بوده و از صدر اسلام نیز احکام و آموزه‌هایی درباره‌ی آن وجود داشته است. با این حال، تفاوت مهم میان شرایط عادیِ بازار و موقعیت‌هایی است که شکست بازار پدید می‌آید. شکست بازار – پدیده‌ای که نخستین‌بار در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میلادی، در تحلیل‌های جان مینارد کینز و در جریان تبیین ابعاد «رکود بزرگ» به‌صورت منسجم صورت‌بندی شد – نشان می‌دهد که حتی در نظام بازار آزاد نیز ممکن است سازوکارهای قیمتی کارکرد مطلوب خود را از دست بدهند. همین امر سبب شد که حتی اقتصاددانان لیبرال‌گرای سرسخت، مانند هایک و فریدمن، ضرورت نوعی مداخله‌ی دولت را در برخی شرایط بپذیرند.

کینز البته دامنه‌ی وسیع‌تری از دخالت دولت را پیشنهاد می‌کرد، اما نکته‌ی مهم این است که حتی رویکردهای ارتودوکس اقتصاد نیز اصل دخالت دولت را در شرایط شکست بازار انکار نمی‌کنند. این بحث به‌ویژه در حوزه‌ی قیمت‌گذاری اهمیت می‌یابد، زیرا فهم دقیق عوامل مؤثر بر قیمت در بازار می‌تواند نشان دهد که کدام مداخلات شرعی یا اقتصادی ضرورت دارد.

یکی از مسائل اصلی در این رابطه، موضوع عدم توازن در بازار است؛ امری که می‌تواند پیامد فقهی و اقتصادی جدی داشته باشد. عدم توازن گاهی ناشی از اطلاعات نامتقارن بین عرضه‌کننده و تقاضاکننده است و گاهی نتیجه‌ی قدرت انحصاری یا رفتارهای محدودکننده‌ی رقابت. از همین‌رو، در ادبیات اقتصادی جدید، «تنظیم‌گری» یا «رگولیشن» جایگاه ویژه‌ای یافته است. پرسش اصلی در این حوزه آن است که وظیفه‌ی نهاد تنظیم‌گر چیست و در چه شرایطی مداخله‌ی آن ضرورت می‌یابد؟

اصل مشترک میان اغلب مکاتب فکری – حتی لیبرال‌ترین آن‌ها – این است که اگر توازن بازار برهم بخورد، به‌ویژه در نتیجه‌ی انحصار یا سلطه‌ی اطلاعاتی، ناگزیر باید دولت یا نهاد عمومیِ تنظیم‌گر برای بازگرداندن شرایط عادلانه وارد عمل شود. بنابراین، تنظیم‌گری نه صرفاً دخالت در قیمت‌گذاری، بلکه اقدامی برای احیای رقابت و جلوگیری از رفتارهای مخل کارکرد بازار است.

در این چارچوب، می‌توان رقابت سالم را در قالب مفهومی دینی تعریف کرد؛ مفهومی که در نهایت به عدالت اقتصادی و اعطای حق به ذی‌حق باز می‌گردد. بر این اساس، هر دخالتی که به از بین رفتن روش‌های ضد رقابتی و تقویت سازوکارهای عادلانه‌ی بازار بینجامد، می‌تواند بخشی از تحقق عدالت اقتصادی به شمار آید. ازاین‌رو، اقداماتی که در نهادهای تنظیم‌گر رقابتیِ کشورهای غربی انجام می‌شود – نظیر جلوگیری از انحصار، مقابله با تبانی، و محدود کردن سوءاستفاده از قدرت بازار – از منظر تحلیل دینی نیز قابل دفاع بوده و می‌تواند الگویی برای سیاست‌گذاری عادلانه محسوب شود.

تاریخچه و مبانی شکل‌گیری قوانین رقابت

رفتارهای ضد رقابتی، که امروزه یکی از محورهای اصلی تنظیم‌گری در اقتصادهای پیشرفته به شمار می‌روند، سابقه‌ای بیش از ۱۴۰ تا ۱۵۰ سال دارند. نخستین قانون رسمیِ مقابله با انحصار و رفتارهای محدودکننده‌ی رقابت، در سال ۱۸۹۰ در ایالات متحده تصویب شد. این قوانین را می‌توان در پرتو مفهوم عدالت تحلیل کرد؛ زیرا رفتارهای ضد رقابتی عمدتاً در بستر بازارهای انحصاری ظهور می‌کنند و بسیاری از قوانین جدید نیز دقیقاً برای کنترل همین نوع بازارها طراحی شده‌اند. در این میان، برخی از تحلیلگران معتقدند که باید انحصار را از اساس برچید و از شکل‌گیری آن جلوگیری کرد. پرسش محوری در این نگاه آن است که اساساً چرا باید اجازه داد بازار انحصاری پدید آید؟

با این حال، دیدگاه‌هایی در ادبیات اقتصادی وجود دارد – نظیر دیدگاه مشهور شومپیتر – که انحصار را لزوماً پدیده‌ای منفی نمی‌دانند. شومپیتر استدلال می‌کند که در بازارهای رقابتی، تعداد زیاد بازیگران سبب می‌شود قیمت‌ها تا حد امکان کاهش یابد و سود بنگاه‌ها به سطح حداقلی (قیمت تمام‌شده به‌اضافه سود متعارف) برسد. در چنین وضعی، بنگاه‌ها کوچک می‌مانند زیرا توانایی رقابتی گسترده ندارند. اما با حرکت بازار به سمت انحصار، بنگاه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند و اگرچه ممکن است حاشیه‌ی سود آن‌ها چندان بالا نباشد، حجم عظیم فعالیت موجب ایجاد سود کلان می‌شود؛ سودی که بخش مهمی از آن به پژوهش و توسعه و ارتقای فناوری اختصاص می‌یابد.

این واقعیت در تحولات سال‌های اخیر صنایع مختلف به‌وضوح دیده می‌شود. برای نمونه، صنعت خودروسازی کره جنوبی طی یک دهه‌ی گذشته دگرگونی عمده‌ای را تجربه کرده و سه شرکت اصلی آن عملاً در یک مجموعه‌ی بزرگ ادغام شده‌اند. در فرانسه نیز فرایند مشابهی در جریان است و چند خودروساز بزرگ در حال نزدیک‌شدن به ادغام هستند. علت این روند، افزایش قدرت رقابت جهانی است؛ زیرا تولیدکنندگان باید در برابر بنگاه‌هایی با تیراژهای بسیار بالا – به‌ویژه در چین، آلمان و آمریکا – توان رقابتی کافی داشته باشند. این رقابت نیازمند سرمایه‌گذاری سنگین در نوآوری، فناوری‌های جدید و امکانات جذاب برای مشتری است؛ امری که بدون مقیاس بزرگ اقتصادی تقریباً ناممکن است.

وضعیت در اقتصاد دیجیتال حتی نمایان‌تر است. ماهیت پلتفرم‌های دیجیتال بر «اثر شبکه‌ای» استوار است؛ هرچه تعداد کاربران بیشتر باشد، ارزش پلتفرم افزایش می‌یابد و همین امر ذاتاً بازار را به سمت انحصار یا الیگارشی دیجیتال سوق می‌دهد. بنابراین، حرکت به سمت تمرکز و انحصار در اقتصاد امروز پدیده‌ای تصادفی نیست، بلکه نتیجه‌ی مستقیم منطق بازارهای مدرن است. در چنین فضایی، رها گذاشتن بنگاه‌های بزرگ می‌تواند به سوءاستفاده‌های گسترده و آسیب‌های جدی به منافع عمومی منجر شود؛ اما در عین حال، همین تمرکز و مقیاس بزرگ یکی از عوامل رشد اقتصاد نیز هست.

از این رو، قانون‌گذاری در حوزه‌ی قیمت‌گذاری و رقابت اهمیت فراوانی دارد. بسیاری از کشورها – از جمله ایالات متحده – قوانین مشخص و گسترده‌ای در این زمینه تصویب کرده‌اند که فهرست‌کردن مصوبات کنگره‌ی آمریکا درباره‌ی قیمت‌گذاری کار دشواری نیست. در ایران نیز شورای رقابت همین وظیفه را بر عهده دارد، اما آنچه اهمیت بیشتری دارد، کیفیت و کارآمدیِ تنظیم‌گری است. قیمت‌گذاری نباید به‌عنوان هدف غایی تلقی شود، بلکه صرفاً باید ابزار و گزینه‌ای در انتهای سلسله‌مراتب سیاست‌گذاری تنظیم‌گرانه باشد.

بر همین اساس، اصل وجود انحصار را نمی‌توان فی‌نفسه امر منفی دانست؛ بلکه مسئله‌ی اصلی، نحوه‌ی تنظیم‌گری آن است. علاوه بر این، بسیاری از مشکلات ساختاری اقتصاد ایران – از جمله عدم تناسب عرضه و تقاضا در صنعت خودرو – نیازمند سیاست‌گذاری عمیق و نظام‌مند است نه صرفاً قیمت‌گذاری.

جمع‌بندی پایانی

در مجموع، مشکل اساسی در این حوزه آن است که در بخش مهمی از مسئله‌شناسی، مسیر را به‌درستی طی نکرده و محل نزاع واقعی را به‌طور دقیق شناسایی نکرده‌ایم. همچنان پاسخ روشنی نداریم که رقابت مطلوب است یا انحصار، و در چه شرایطی هر یک از این‌ها برتری دارند. همچنین در میان ابزارهای تنظیم‌گری، قیمت‌گذاری باید آخرین گزینه باشد، نه اولین ابزار. بدون داشتن نظریه‌ای روشن درباره‌ی عدالت اقتصادی و بدون تعریف تنظیم‌گری بر مبنای عدالت، امکان دستیابی به سیاست‌های سازنده وجود نخواهد داشت.

 

دیدگاهتان را بنویسید