تعاریف و اقسام عقل در نظریه آیتالله جوادی آملی
مقالهی تحلیلی جلسهی یازدهم از سلسله درسگفتارهای «مناسبات علوم انسانی و فقه»
منبع محوری: کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» اثر آیتالله عبدالله جوادی آملی
چکیده
پس از تبیین کلیات نظریهی آیتالله جوادی آملی در جلسهی پیشین، جلسهی یازدهم به بررسی دقیقتر «مبادی تصوری» این نظریه اختصاص یافت. برای فهم ملاک دینی بودن علم، ابتدا باید تلقی ایشان از سه مفهوم کلیدی «دین»، «علم» و «عقل» روشن شود. در این جلسه، تعریف دین بهعنوان مجموعهای از عقاید، اخلاق و قوانین فقهی و حقوقی که از ناحیه خداوند برای هدایت بشر تعیین شده است، تبیین گردید. سپس مراتب چهارگانهی عقل (تجربی، نیمهتجریدی، تجریدی و شهودی) و تفکیک عقل نظری از عقل عملی بررسی شد. در ادامه، دو اصطلاح عقل عملی (مدرِک و مدبّر) و نسبت حکمت نظری و حکمت عملی تبیین گردید. در پایان، جایگاه علوم انسانی بهعنوان دانشی که با افعال ارادی انسان سروکار دارد، مشخص شد.
۱. مقدمه؛ ضرورت تبیین مبادی تصوری
در ادامهی بررسی نظریهی آیتالله جوادی آملی در کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی»، این جلسه به تحلیل دقیقتر مبادی تصوری این نظریه اختصاص دارد. برای فهم نظر ایشان در مورد ملاک دینی بودن علم، ابتدا نیازمند شناخت تلقی ایشان از مفاهیم اولیه و اصلی هستیم؛ زیرا ایشان با تکیه بر این مفاهیم میخواهند مسئلهی دینی بودن علم را حل کنند. سه مفهوم کلیدی در این نظریه دخیلاند: دین، علم و عقل.
پیش از ورود به تعاریف، باید یادآور شد که در جلسات پیشین، سعی شد محل نزاع «علم دینی» روشن شود؛ یعنی مشخص گردد که این بحث اساساً در چه چارچوب و چه نظامی مطرح است. حالا در این جلسه، با تبیین تعاریف آیتالله جوادی آملی از دین، علم و عقل، زمینه برای ورود به استدلال اصلی ایشان فراهم میشود.
۲. تعریف دین؛ مجعول الهی و تفکیک هستیشناسی از معرفتشناسی
۲-۱. تعریف دین در مقام هستیشناسی
آیتالله جوادی آملی دین را چنین تعریف میکنند: «دین مجموعهای از عقاید، اخلاق و قوانین فقهی و حقوقی است که از ناحیهی خداوند برای هدایت بشر تعیین شده است.» بر اساس این تعریف، دین امری مجعول و مصنوع الهی است و آنچه از غیر خداوند باشد، در تلقی ایشان دین نیست و از محل بحث خارج است.
نکتهی مهم آن است که در این تعریف، دین در مقام هستیشناسی (تکوین و جعل) قرار دارد؛ یعنی دین حقیقتی است که تنها و تنها مخلوق و مجعول اراده، حکمت و علم ازلی خداوند متعال است. در این مقام، عقل بشری هیچگونه سهمی در «خلق»، «جعل» یا «تأسیس» احکام و معارف دینی ندارد. عقل، «دینساز» نیست و نمیتواند بهمنزلهی منبع هستیشناختی تشریع عمل کند.
۲-۲. تفکیک هستیشناسی دین از معرفتشناسی دین
یکی از تفکیکهای بسیار دقیق در نظریهی آیتالله جوادی آملی، تمایز میان «هستیشناسی دین» (Ontology of Religion) و «معرفتشناسی دین» (Epistemology of Religion) است. عدم تفکیک میان این دو مقام، موجب مغالطات فراوانی در بحث علم دینی شده است.
در مقام هستیشناسی دین، دین مجعول الهی است و عقل در آن نقشی ندارد. در مقام معرفتشناسی دین، مسئله این است که بشر از چه طریق و با چه ابزارهایی میتواند به حقایق و احکام دینی دست یابد. در این مقام، دو منبع اصلی برای کشف دین وجود دارد:
- نقل (دلیل نقلی): حکایت از قول الهی؛ که از طریق وحی، کتاب آسمانی و سنت معصومین (ع) در اختیار بشر قرار میگیرد.
- عقل (دلیل عقلی): حکایت از فعل الهی؛ که از طریق نیروی ادراکی عقل شواهد و قوانین عالم را کشف میکند.
بنابراین، عقل در مقام معرفتشناسی، نه قسیم و رقیب دین، بلکه «یکی از دو بال اصلی کشف دین» است. خطای بزرگ تفکر غرب و برخی اندیشمندان مسلمان این بوده است که «عقل را در برابر دین» قرار دادهاند (تقابل عقل و دین)؛ در حالی که عقل در برابر «نقل» قرار دارد و هر دو زیر چتر جامع «دین» جای میگیرند. تقابل عقل و دین به همان اندازه بیمعناست که تقابل نقل و دین بیمعناست.
۲-۳. پاسخ به اشکال خاتمیت
نکتهی مهمی که در اینجا مطرح میشود، پاسخ به اشکال خاتمیت است. برخی میگویند: «شما شیعیان خاتمیت را نقض میکنید، چون میگویید امامان مصدر تشریع هستند.» پاسخ این است که مصدر تشریع، تنها خداوند است و پیامبر اکرم (ص) نیز «رسولالله» است، نه «الله». دین از طرف خداوند جعل میشود، به پیامبر ابلاغ میگردد و پیامبر آن را به مردم ابلاغ میکند.
دریافت وحی در پیامبر خاتم تمام شده است، اما ابلاغ وحی — که متناسب با زمان باید باشد — به اوصیای پیامبر واگذار شده است. بنابراین، امامان نیز مصدر تشریع نیستند، بلکه ابلاغکنندهی همان علم الهیاند که به پیامبر افاضه شده است. این تفکیک، پاسخ اشکال خاتمیت را روشن میسازد: آنچه در پیامبر پایان یافته، «دریافت وحی» است، نه «ابلاغ وحی».
۳. تعریف علم؛ دانش بهمثابه دستگاه معرفتی
مراد از «علم» در بحث علم دینی، «علم بهمثابه مدرَک جزئی» نیست؛ بلکه «علم بهمثابه دانش و دستگاه معرفتی» است. یعنی مجموعهای از مسائل، روشها، مبانی و غایات که یک شاخه دانش (مانند پزشکی، نجوم، اقتصاد) را میسازد. این دانش، هشت عنصر رکنی دارد: موضوع، غرض، منابع، مبادی، روش، مسائل، کارکرد و فائده.
آیتالله جوادی آملی شرط علمی بودن را «مفیدِ قطع و اطمینان بودن» میدانند. فرضیهها و نظریههای ظنی تا زمانی که به قطع یا اطمینان عقلایی نرسیدهاند، به تعبیر علامه طباطبایی، حکم «پای ثابت پرگار» را دارند که برای گامهای بعدی گذاشته میشوند؛ اما خودِ آنها هنوز علم مصطلح نیستند و لذا نمیتوانند معارض دین یا نقل باشند.
ایشان در صفحه ۱۱۱ کتاب میفرمایند:
«فرضیههای علمی تا زمانی که به حد قطع یا اطمینان نرسیدهاند و مفید یقین یا اعتقاد عقلایی نشدهاند، نه علم مصطلحاند و نه شرعی و معتبر دینی. به تعبیر علامه طباطبایی، فرضیه حکم پای ثابت و آرام پرگار را دارد که آن را مستقر میکنیم تا بتوانیم پای دیگر را به حرکت درآوریم. فرضیه از آن جهت که فرضیه است، علم نیست. یافتههای علمی تجربی اگر حکایت قابل اعتمادی از واقع نداشته باشند، در قبال دین ساکتاند و سکوت، عدم احتجاج است نه احتجاج عدم.»
این نگرش به علم، پیامدی بس سترگ دارد: بخش اعظمی از نظریات علوم انسانی و تجربی غربی که بر پایهی فرضیههای اثباتنشده، استقراهای ناقص، یا مدلسازیهای احتمالی قرار دارند، اساساً «علم» نیستند تا با دین تعارض داشته باشند. تعارض ظاهری علم و دین، عمدتاً تعارض «فرضیههای ظنی و غیربرهانی» با «گزارههای نقلی» است.
۴. تعریف عقل؛ نیروی ادراکی ناب نفس
آیتالله جوادی آملی عقل را «نیروی ادراکی ناب نفس» تعریف میکنند که از گزند وهم، خیال، مغالطه و قیاس ظنی مصون است. عقل در این هندسه، بهمثابه یک قوهی نفسانی است که میتواند واقع را کشف کند و آن را بفهمد. ایشان عقل را در چهار مرتبه دستهبندی میکنند:
- ۱. عقل تجربی (استقرایی): نیرویی که از طریق مشاهده، تجربه روشمند و استقراء (با تکیه بر اصل علیت) به کشف قوانین عالم طبیعت میپردازد.
- ۲. عقل نیمهتجریدی (ریاضی): نیرویی که در حوزه مفاهیم ریاضی، هندسه و کمّیات مجرد جریان دارد و محاسبات دقیق را سامان میدهد.
- ۳. عقل تجریدی (برهانی و ناب): عقل محض و فلسفی که با ارجاع نظریات به بدیهیات اولیه (مانند امتناع اجتماع نقیضین و اصل علیت)، قضایای ضروری و کلی را استنتاج میکند.
- ۴. عقل شهودی (حضوری): مرتبه عالی ادراک مجرد که بدون واسطه مفاهیم حسی و حصولی، به شهود حقایق ملکوتی و انوار معنوی نائل میشود.
ایشان میفرمایند عقل «مصباح» (روشنیبخش و کاشف) دین است، نه موجد و جاعل آن. همچنین «مفتاح» (کلید ورود به شریعت) است. عقل در تمامی مراتب خود اگر به قطع یا اطمینان عقلایی برسد، کاشف از فعل الهی و معتبر شرعی است. ایشان در صفحه ۵۳ کتاب میفرمایند:
«عقل در سطوح مختلف خویش — از عقل تجربی گرفته تا عقل نیمهتجریدی و تجریدی — در صورتی که معرفت یقینی یا طمأنینهبخش به ارمغان آورد، میتواند کاشف از احکام دینی باشد و قوانین دین را در کنار نقل تأمین کند.»
۵. تفکیک عقل نظری و عقل عملی
علاوه بر مراتب فوق، ایشان عقل را به لحاظ متعلق ادراک و کارکرد به دو بخش «عقل نظری» و «عقل عملی» تقسیم میکنند:
۵-۱. عقل نظری
عقل نظری عهدهدار ادراک «هستها و نیستها» است. پایهی این عقل بر بدیهیات اولیه مانند «امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین»، «امتناع دور و تسلسل» و «سلب شیء از نفس» استوار است. تمام مطالب نظری باید با ارجاع به این بدیهیات اثبات شوند.
۵-۲. عقل عملی و دو اصطلاح آن
عقل عملی به حیطهی افعال ارادی انسان مربوط میشود و خود دارای دو اصطلاح کارکردی است:
- اصطلاح اول (مدرِک حکمت عملی): ادراک «بایدها و نبایدها»، اخلاق، فقه و حقوق. این ساحت اگرچه دربارهی عمل است، اما از جنس «شناخت و ادراک» است و زیر چتر عقل نظری و حکمت اعلی قرار دارد. پایهی این ادراکات بر بدیهیات عقلی عملی (مانند حسن ذاتی عدل و قبح ذاتی ظلم) استوار است.
- اصطلاح دوم (عقل مدبّر و سائس): ساحت عزم، تصمیم، اراده، اخلاص و مدیریت رفتار. در این ساحت، عقل دیگر «کاشف» نیست، بلکه «مدبّر، سائس و دستوردهنده» است (فرمان «بکن» یا «نکن» صادر میکند).
نسبت دادن حکمرانی یا حاکمیت به عقل، تنها مربوط به اصطلاح دوم عقل عملی (عقل مدبر) است، نه عقل کاشف؛ زیرا عقل کاشف تنها چراغ (مصباح) و کلید (مفتاح) ورود به شریعت است و از خود حکمی جعل نمیکند. ایشان در صفحه ۴۴ کتاب میفرمایند:
«از مرحلهی ادراک احکام که بگذریم و به مرحلهی اطاعت و امتثال برسیم، وارد حریم فردی شدهایم. در این میدان شخصی، عقل عملی میتواند حاکم و فرمانروا باشد و شخص را به سوی اطاعت و امتثال آن احکامی که عقل نظری ادراک کرده یا از طریق نقل به آن رسیده است، فراخواند. در حوزهی شخصی افراد، یا عقل عملی حاکم است یا هوای نفس.»
۶. حکمت نظری و حکمت عملی؛ تفکیک و نسبت
بر اساس آنچه گذشت، حکمت عملی خود دو بخش دارد:
- بخش نظری حکمت عملی: شناخت قواعد و روابط حاکم بر افعال ارادی انسان. این بخش، از جنس «شناخت» است و زیر چتر عقل نظری قرار دارد. مثال: شناخت اینکه «صفر تا پنج سالگی، سن طلایی شکلگیری شخصیت کودک است».
- بخش عملی حکمت عملی: ساحت دستور، اراده و عمل. این بخش، از جنس «تصمیم» است و به عقل مدبّر مربوط میشود. مثال: تصمیم به رعایت رژیم غذایی با وجود گرسنگی.
نکتهی مهم آن است که در بخش نظری حکمت عملی، گزارههای پایه بر «حسن و قبح ذاتی» استوارند؛ یعنی عقل میفهمد که «ظلم فینفسه بده» و «عدل فینفسه خوب است». این بدیهیات عقلی عملی، پایهی استنتاج سایر گزارههای حکمت عملی هستند. در بخش عملی حکمت عملی، عقل مدبّر فرمان میدهد و اراده و حرکت عضلانی را سامان میدهد.
۷. جایگاه علوم انسانی؛ از افعال ارادی تا نظامهای اجتماعی
علوم انسانی از جایی آغاز میشود که پای «فعل ارادی انسان» به میان میآید. به تعبیر فیلسوفان مسلمان، موضوع علوم انسانی، افعال ارادی انسان است. این علوم، چهار کارکرد اصلی دارند که در جلسات پیشین تبیین شد: توصیف، تبیین، پیشبینی و تجویز.
نکتهی مهم آن است که در علوم انسانی، ما با «مبانی» و «مبادی» و «مسائل» سروکار داریم:
- مبانی: اصول و زیرساختهای معرفتی، هستیشناختی، انسانشناختی و خداشناختی که از حکمت نظری و فلسفههای مضاف گرفته میشوند و زیربنای علم قرار میگیرند.
- مبادی: تعاریف مفاهیم پایه و اصول موضوعه که ورود به علم را ممکن میسازند (مانند تعاریف اولیه عقل، علم و دین در مبادی تصوریه).
- مسائل: موضوعات، گزارهها و قواعد اصلی خود علم که حول محور افعال ارادی انسان شکل میگیرند (مانند قواعد حاکم بر افعال در روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد و سیاست).
تفاوت ما با علوم انسانی غربی، دقیقاً در «مبانی» است. از مبانی جدا میشویم؛ زیرا تلقی ما از هستی، معرفت، انسان، جهان و خدا متفاوت است. این مبانی، از حکمت نظری استخراج میشوند و پایه و اساس کار ما در علوم انسانی قرار میگیرند. سپس با ورود به مسائل، افعال مختلف انسان دستهبندی میشوند و هر شاخهی علوم انسانی (روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد، سیاست) به وجهی از افعال انسان میپردازد.
۸. جمعبندی و پیوند به پست دوم
در این بخش، مبادی تصوری نظریهی آیتالله جوادی آملی تبیین شد:
- دین: مجموعهای از عقاید، اخلاق و قوانین فقهی و حقوقی که از ناحیهی خداوند برای هدایت بشر تعیین شده است. دین مجعول الهی است و عقل در مقام هستیشناسی آن، نقشی ندارد.
- علم: دانش بهمثابه دستگاه معرفتی که شرط علمی بودن آن، مفید قطع یا اطمینان بودن است. فرضیههای ظنی از حریم علم خارجاند.
- عقل: نیروی ادراکی ناب نفس که در چهار مرتبه (تجربی، نیمهتجریدی، تجریدی و شهودی) کاشف دین است. عقل نظری، ادراک هستها و نیستها را بر عهده دارد و عقل عملی، دو اصطلاح دارد: مدرِک حکمت عملی و مدبّر و سائس.
در پست بعدی، به تحلیل «حجیت عقل» و «آثار حجیت شرعی» پرداخته میشود؛ یعنی مشخص میگردد که چرا و چگونه یافتههای قطعی عقل، حجت شرعی محسوب میشوند و چگونه میتوانند بهعنوان «مخصص لبّی» برای ادلهی نقلی عمل کنند.