مقالهی تحلیلی جلسهی دهم از سلسله درسگفتارهای «مناسبات علوم انسانی و فقه»
منبع محوری: کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» اثر آیتالله عبدالله جوادی آملی
۱. مقدمه؛ ضرورت تقریر دقیق نظریه پیش از نقد
در جلسهی دهم از سلسله درسگفتارهای «مناسبات علوم انسانی و فقه»، پس از اتمام مقدمات نهگانه، به بررسی نظریهی آیتالله جوادی آملی در کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» پرداخته شد. آنچه در این کتاب بهعنوان راهکار تولید علوم انسانی اسلامی ارائه میشود، این است که مبنای علوم باید از الحادی به توحیدی تبدیل شود. از آنجا که تمایز علوم به موضوعات است، موضوعات باید از این جهت نگاه شوند که هر پدیدهای در خارج موجود است، مخلوق خداوند است. وقتی موضوع، مخلوق خدا شد، هر دانشی که کشفِ واقع کند، علم دینی و اسلامی محسوب میشود.
این نظریه لزوماً منحصر به علوم انسانی نیست و شامل علوم طبیعی نیز میشود؛ زیرا آیتالله جوادی آملی بین علوم انسانی و علوم طبیعی تفکیکی نمیکنند و دیدگاهی جامع توحیدی دارند. نکتهی روششناختی مهم آن است که پیش از نقد هر نظریه، باید «مبادی تصوری» و تعریف مفاهیم اصلی آن شفاف شود. در هر نظریهی علمی باید مشخص شود تعریف مؤلف از «دین»، «علم» و «عقل» چیست و مبتنی بر آن، ملاک دینی بودن علم کدام است. اگر تعاریف روشن نشود، نقد نیز بیپایه خواهد بود.
بنابراین، روش صحیح مواجهه با نظریهی آیتالله جوادی آملی آن است که نخست تلقی ایشان از دین، علم و عقل بهطور کامل تقریر شود، سپس استدلال ایشان بر دینی بودن علم تبیین گردد، و پس از آن عوارض مترتب بر این نظریه بررسی شود. تنها در این صورت است که میتوان در جلسهی بعد، نقدی منسجم و مستند بر این نظریه وارد کرد.
۲. شاکلهی بنیادین نظریه؛ حصر جهان در فعل و قول خدا
۲-۱. هستیشناسی توحیدی و تقسیم دوگانهی عالم
آیتالله جوادی آملی نظریهی خود را بر یک اصل هستیشناختی استوار میکند: تمام آنچه در عالم هست، خارج از دو حالت نیست: یا «فعل خداوند» است یا «قول خداوند». فعل خداوند شامل تمام پدیدههای تکوینی، اعم از جهان طبیعت، کیهان، انسان، مناسبات فیزیکی، زیستی و اجتماعی است که همگی مخلوق و مصنوع ارادهی الهیاند. قول خداوند نیز شامل مجموعهی آیات تشریعی، کتب آسمانی و صادرشده از مقام وحی الهی است که بیانگر خواست و احکام الهی هستند.
بر پایهی این تقسیم حاصر، هیچ چیزی در جهان خارج از «فعل خدا» یا «قول خدا» نیست. بشر اگر به ادراک یقینی برسد، یا به فعل الهی علم پیدا کرده یا به قول الهی. از آنجا که واقعیت خارجی یکی بیش نیست و آن هم یا فعل خداست یا قول خدا، اگر علم به واقع نائل شود، قهراً دینی خواهد بود. ایشان در صفحه ۳۹ کتاب میفرمایند:
«تمام آنچه در عالم هست یا فعل خداوند است یا قول خداوند. بشر اگر به ادراک یقینی برسد، یا به فعل الهی علم پیدا کرده یا به قول الهی. علمی که کشفکنندهی فعل خدا یا قول خداست، بالذات دینی است. از این رو، تقسیم علم به دینی و غیردینی بر اساس موضوع ناصواب است؛ زیرا موضوع علم، فعل خداست و علمِ کاشف از فعل خدا، نمیتواند غیردینی باشد.»
۲-۲. پیامدهای این اصل برای علمشناسی
بر پایهی این تحلیل، علومی مانند فیزیک، شیمی، زیستشناسی، ستارهشناسی، پزشکی و همچنین بخشهای حقیقی علوم انسانی (نظیر روانشناسی تکوینی و جامعهشناسی شناختی)، بهدلیل آنکه عهدهدار کشف قوانین حاکم بر «فعل الهی» هستند، ذاتاً و مضموناً دینی میباشند. الحادی بودن یا سکولار بودن علم تجربی رایج در غرب، ناشی از یک «غفلت یا خطای جهانشناختی» در عالم است؛ یعنی عالم تجربی ملحد، فعل خدا را میشناسد اما آن را به اشتباه به «طبیعتِ خودبنیاد» نسبت میدهد. از این رو، برای دینی کردن علوم دانشگاهی، نیازی به دستکاری در روشهای تجربی نیست؛ بلکه کافی است مبنای فلسفی و تفسیر معرفتی عالم از «الحادی و طبیعتگرایانه» به «توحیدی و آیهای» تغییر یابد.
۳. مبادی تصوری در نظریه؛ تعریف دین، عقل و علم
۳-۱. تعریف دین
آیتالله جوادی آملی دین را مجموعهای از عقاید، اخلاق و قوانین فقهی و حقوقی میدانند که از ناحیهی خداوند برای هدایت بشر تعیین شده است. پس دین امر مجعول و مصنوع الهی است. عقل در «هستیشناسی دین» نقشی ندارد و دینساز نیست، بلکه تنها در «معرفتشناسی دین» ابزار کاشف است. شارع بالاصاله فقط خداوند است و پیامبر (ص) و ائمه (ع) امین، رسول و ابلاغکنندهی علم الهی هستند.
نکتهی مهم آن است که پیامبر اکرم (ص) «رسولالله» است، نه «الله». دین از طرف خداوند جعل میشود و به پیامبر ابلاغ میگردد و پیامبر آن را به مردم ابلاغ میکند. دریافت وحی در پیامبر خاتم تمام شده است، اما ابلاغ وحی — که متناسب با زمان باید باشد — به اوصیای پیامبر واگذار شده است. بنابراین، امامان نیز مصدر تشریع نیستند، بلکه ابلاغکنندهی همان علم الهیاند که به پیامبر افاضه شده است. این تفکیک، پاسخ اشکال خاتمیت را نیز روشن میسازد: آنچه در پیامبر پایان یافته، «دریافت وحی» است، نه «ابلاغ وحی».
۳-۲. تفکیک هستیشناسی دین و معرفتشناسی دین
یکی از تفکیکهای بسیار دقیق در نظریهی آیتالله جوادی آملی، تمایز میان «هستیشناسی دین» (Ontology of Religion) و «معرفتشناسی دین» (Epistemology of Religion) است. عدم تفکیک میان این دو مقام، موجب مغالطات فراوانی در بحث علم دینی شده است.
مقام هستیشناسی دین (تکوین و جعل دین): در این مقام، دین حقیقت و شاکلهای دارد که تنها و تنها مخلوق و مجعول اراده، حکمت و علم ازلی خداوند متعال است. در این مقام، عقل بشری هیچگونه سهمی در «خلق»، «جعل» یا «تأسیس» احکام و معارف دینی ندارد. عقل، «دینساز» نیست و نمیتواند بهمنزلهی منبع هستیشناختی تشریع عمل کند.
مقام معرفتشناسی دین (کشف و فهم دین): در این مقام، مسئله این است که بشر از چه طریق و با چه ابزارهایی میتواند به حقایق و احکام دینی دست یابد. در این مقام، آیتالله جوادی آملی دو منبع اصلی را برای کشف دین برمیشمارند:
- نقل (دلیل نقلی): حکایت از قول الهی؛ که از طریق وحی، کتاب آسمانی و سنت معصومین (ع) در اختیار بشر قرار میگیرد.
- عقل (دلیل عقلی): حکایت از فعل الهی؛ که از طریق نیروی ادراکی عقل (در مراتب تجربی، ریاضی، برهانی و شهودی) شواهد و قوانین عالم را کشف میکند.
بنابراین، عقل در مقام معرفتشناسی، نه قسیم و رقیب دین، بلکه «یکی از دو بال اصلی کشف دین» است. خطای بزرگ تفکر غرب و برخی اندیشمندان مسلمان این بوده است که «عقل را در برابر دین» قرار دادهاند (تقابل عقل و دین)؛ در حالی که عقل در برابر «نقل» قرار دارد و هر دو زیر چتر جامع «دین» جای میگیرند. تقابل عقل و دین به همان اندازه بیمعناست که تقابل نقل و دین بیمعناست.
۳-۳. تعریف علم
مراد از «علم» در بحث علم دینی، «علم بهمثابه مدرَک جزئی» نیست؛ بلکه «علم بهمثابه دانش و دستگاه معرفتی» است. یعنی مجموعهای از مسائل، روشها، مبانی و غایات که یک شاخه دانش (مانند پزشکی، نجوم، اقتصاد) را میسازد. این دانش، هشت عنصر رکنی دارد: موضوع، غرض، منابع، مبادی، روش، مسائل، کارکرد و فائده.
آیتالله جوادی آملی شرط علمی بودن را «مفیدِ قطع و اطمینان بودن» میدانند. فرضیهها و نظریههای ظنی تا زمانی که به قطع یا اطمینان عقلایی نرسیدهاند، به تعبیر علامه طباطبایی، حکم «پای ثابت پرگار» را دارند که برای گامهای بعدی گذاشته میشوند؛ اما خودِ آنها هنوز علم مصطلح نیستند و لذا نمیتوانند معارض دین یا نقل باشند. ایشان در صفحه ۱۱۱ میفرمایند:
«فرضیههای علمی تا زمانی که به حد قطع یا اطمینان نرسیدهاند و مفید یقین یا اعتقاد عقلایی نشدهاند، نه علم مصطلحاند و نه شرعی و معتبر دینی. به تعبیر علامه طباطبایی، فرضیه حکم پای ثابت و آرام پرگار را دارد که آن را مستقر میکنیم تا بتوانیم پای دیگر را به حرکت درآوریم. فرضیه از آن جهت که فرضیه است، علم نیست. یافتههای علمی تجربی اگر حکایت قابل اعتمادی از واقع نداشته باشند، در قبال دین ساکتاند و سکوت، عدم احتجاج است نه احتجاج عدم.»
این نگرش به علم، پیامدی بس سترگ دارد: بخش اعظمی از نظریات علوم انسانی و تجربی غربی که بر پایهی فرضیههای اثباتنشده، استقراهای ناقص، یا مدلسازیهای احتمالی قرار دارند، اساساً «علم» نیستند تا با دین تعارض داشته باشند. تعارض ظاهری علم و دین، عمدتاً تعارض «فرضیههای ظنی و غیربرهانی» با «گزارههای نقلی» است. اگر یافتهای به حد قطع برهانی یا اطمینان عقلایی رسید، بدون تردید کاشف از فعل خداست و عین دین است.
۴. مراتب چهارگانه عقل و کارکردهای آن
آیتالله جوادی آملی عقل را «نیروی ادراکی ناب نفس» تعریف میکنند که از گزند وهم، خیال، مغالطه و قیاس ظنی مصون است. عقل در این هندسه واجد چهار مرتبه ساختاری است:
- ۱. عقل تجربی (استقرایی): نیرویی که از طریق مشاهده، تجربه روشمند و استقراء (با تکیه بر اصل علیت) به کشف قوانین عالم طبیعت میپردازد.
- ۲. عقل نیمهتجریدی (ریاضی): نیرویی که در حوزه مفاهیم ریاضی، هندسه و کمّیات مجرد جریان دارد و محاسبات دقیق را سامان میدهد.
- ۳. عقل تجریدی (برهانی و ناب): عقل محض و فلسفی که با ارجاع نظریات به بدیهیات اولیه (مانند امتناع اجتماع نقیضین و اصل علیت)، قضایای ضروری و کلی را استنتاج میکند.
- ۴. عقل شهودی (حضوری): مرتبه عالی ادراک مجرد که بدون واسطه مفاهیم حسی و حصولی، به شهود حقایق ملکوتی و انوار معنوی نائل میشود.
ایشان میفرمایند عقل «مصباح» (روشنیبخش و کاشف) دین است، نه موجد و جاعل آن. همچنین «مفتاح» (کلید ورود به شریعت) است. عقل در تمامی مراتب خود اگر به قطع یا اطمینان عقلایی برسد، کاشف از فعل الهی و معتبر شرعی است.
۵. تفکیک عقل نظری و عقل عملی
علاوه بر مراتب فوق، ایشان عقل را به لحاظ متعلق ادراک و کارکرد به دو بخش «عقل نظری» و «عقل عملی» تقسیم میکنند و در عقل عملی نیز دو اصطلاح مهم را از یکدیگر تفکیک مینمایند:
۵-۱. عقل نظری
عقل نظری عهدهدار ادراک «هستها و نیستها» است. پایه این عقل بر بدیهیات اولیه مانند «امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین»، «امتناع دور و تسلسل» و «سلب شیء از نفس» استوار است. تمام مطالب نظری باید با ارجاع به این بدیهیات اثبات شوند.
۵-۲. عقل عملی و دو اصطلاح آن
عقل عملی خود دارای دو اصطلاح کارکردی است:
- اصطلاح اول (مدرِک حکمت عملی): ادراک «بایدها و نبایدها»، اخلاق، فقه و حقوق. این ساحت اگرچه درباره عمل است، اما از جنس «شناخت و ادراک» است و زیر چتر عقل نظری و حکمت اعلی قرار دارد. پایه این ادراکات بر بدیهیات عقلی عملی (مانند حسن ذاتی عدل و قبح ذاتی ظلم) استوار است.
- اصطلاح دوم (عقل مدبّر و سائس): ساحت عزم، تصمیم، اراده، اخلاص و مدیریت رفتار. در این ساحت، عقل دیگر «کاشف» نیست، بلکه «مدبّر، سائس و دستوردهنده» است (فرمان «بکن» یا «نکن» صادر میکند).
نسبت دادن حکمرانی یا حاکمیت به عقل، تنها مربوط به اصطلاح دوم عقل عملی (عقل مدبر) است، نه عقل کاشف؛ زیرا عقل کاشف تنها چراغ (مصباح) و کلید (مفتاح) ورود به شریعت است و از خود حکمی جعل نمیکند.
۶. تعامل عقل و نقل؛ نظریه مخصص لبی
در هندسه معرفت دینی آیتالله جوادی آملی، تعارض میان عقل و نقل (مثلاً تعارض یافتههای علوم تجربی با ظواهر آیات و روایات) چگونه حل میشود؟ راهکار ایشان بر پایه قاعده اصولی «مخصص لبی» (تخصیص عقلی) است. اگر دلیل نقلی (مثلاً آیه قرآن) به صورت عام یا مطلق وارد شده باشد، و در مقابل، عقل تجربی یا برهانی با آزمایشهای قطعآور و یقینی ثابت کند که بخشی از موضوع خارج از حکم است، دلیل عقلی قطعی بهعنوان «مخصص لبی» عمل کرده و دایره شمول آیه را محدود میسازد.
ایشان در صفحه ۹۱ کتاب مثال روشنی ارائه میدهند:
«اگر در زیستشناسی ثابت شد که در ترکیب برخی از موجودات زنده آب به کار نرفته است و یقینی گردید که بعضی موجودات بدون آب پدید میآیند، این شاهد یقینی علمی و تجربی بهمثابه مخصص لبی برای آیه «و جعلنا من الماء کل شیء حی» قرار میگیرد، نه مناقض و معارض آن. دانش تجربیِ یقینی، در ساحت قدس دلیل نقلی، همانند یک آیه قرآنی عمل میکند؛ زیرا هر دو کاشف از حقیقت واحد الهی هستند.»
بدین ترتیب، هیچگاه تعارض واقعی میان دلیل قطعی عقلی و دلیل قطعی نقلی رخ نخواهد داد؛ زیرا منبع هر دو، ذات باریتعالی است و در کلام و فعل الهی تناقض راه ندارد. اگر تعارضی به چشم آید، یا ناشی از «ظنی بودن دلیل نقلی» است که با قطعی عقلی مقید میشود، یا ناشی از «ظنی و فرضیهای بودن ادعای علمی» است که اعتباری در برابر نقل قطعی ندارد.
ریشهی این نظریه در حقیقت آن است که دین، تشریع الهی است که کاملاً با تکوین منطبق است. خداوند متعال دین را بر اساس فطرت انسان تعریف کرده است: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا». فطرت امری تکوینی است و دین امری تشریعی؛ یعنی دین بر پایهی تکوین تعریف میشود. بنابراین، دین و تکوین کاملاً منطبقاند و اگر یافتهای تکوینی بهطور قطعی اثبات شود، نمیتواند معارض دین باشد.
۷. نکات روششناختی: هرمنوتیک دور جزء و کل
در پایان، یک نکتهی روششناختی مهم دربارهی نحوهی خواندن متون عمیق معرفتی مطرح میشود. در هرمنوتیک و تفسیر متن، بحثی وجود دارد به نام «دور جزء و کل» (Hermeneutic Circle). برای فهم منظومهی فکری یک اندیشمند مانند آیتالله جوادی آملی، نمیتوان با خواندن سطحی یا گسسته به مراد مؤلف رسید.
روش صحیح این است که ابتدا اجزا و پاراگرافها را بخوانید تا تصویری اجمالی از «کلِ نظریه» به دست آورید. سپس با داشتن آن طرح کلی، دوباره به اجزا برگردید و رفتوبرگشت داشته باشید. این رفتوبرگشتِ صعودی و نزولی باعث میشود دستگاه فکری مؤلف بهصورت یک منظومهی مرتب، منظم و بدون پریشانی در ذهن شما شکل بگیرد. در متون عمیق علمی، گاهی لازم است یک کتاب چندین بار خوانده شود تا زوایای پنهان آن آشکار گردد و ارتباط منطقی میان اجزا و کل بهدرستی فهم شود.
۸. جمعبندی و دورنما
نظریهی آیتالله جوادی آملی در کتاب «منزلت عقل در هندسه معرفت دینی» بر یک اصل هستیشناختی استوار است: حصر جهان در «فعل خدا» و «قول خدا». بر این اساس، هر دانشی که کشف از یکی از این دو ساحت کند، ذاتاً دینی است. ایشان با تفکیک دقیق میان «هستیشناسی دین» (مجعول الهی) و «معرفتشناسی دین» (کشف با عقل و نقل)، عقل را نه دینساز، بلکه کاشف و مصباح دین معرفی میکند. همچنین، شرط «علم» را قطعیت و برهان قرار میدهند و فرضیههای ظنی را از حریم علم خارج میکنند.
در ادامه، چهار مرتبهی عقل (تجربی، نیمهتجریدی، تجریدی و شهودی) و تفکیک عقل نظری از عقل عملی (با دو اصطلاح مدرِک و مدبّر) تبیین شد. در پایان، نظریهی «مخصص لبی» بهعنوان راهکار حل تعارض ظاهری عقل قطعی و نقل قطعی معرفی گردید که در آن، دانش تجربی یقینی بهعنوان مخصص لبّی برای عمومیت آیهی قرآنی عمل میکند و نه معارض آن.
این جلسه صرفاً به تقریر، تبیین و تشریح دقیق مدعای نظریه اختصاص داشت تا شاکلهی مفهومی آن بدون خلط با سایر دیدگاهها بهدرستی فهم شود. نقد، ارزیابی و سنجش میزان انطباق این نظریه بر علوم انسانی، موضوع اصلی جلسهی آینده (جلسه یازدهم) خواهد بود. در جلسهی یازدهم، با تسلط بر مبادی تصوری این نظریه، وارد مرحلهی نقد و تحلیل خواهیم شد و میزان کارآمدی آن در حل مسائل انضمامی علوم انسانی و استنباط فقهی مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت.